خرید بک لینک

درباره سایت

"...دلخوشی"

امکانات وب

دارم یه دونه گل وسط باغچه ای می کارم که محصول اصلیه خاکش، پونه ست!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:25

دارم با یه سری بغض های جدید آشنا میشم
بغض هایی که به اقتضای سن به وجود میان!
یه جاهای "خاص" دارم کم میارم...

یه بغضی که تو بعضی موارد
پا درد داره
کمردرد داره
خستگی داره، حرف زور داره،
بغضی که به خاطرش بعضی وقتا برمی گردی و گذشته هات،
شانس بدت، همه و همه رو فحش میدی...

هه!
بغضی که گاهی توی یه کادوی تولد خلاصه میشه!
یا یه شام ساده
یا یه قرار ملاقات.

حتی لباس!


" من یه بغض از جنس خودم دارم... "

...

برچسب: بغض,بغض النظر,بغض یعنی, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:25

من شاهد یه لبخند بودم. شاهد یه موی لخت. شاهد یه جفت چشم و شاهد یه احساس بودم.اما لبخند جون داد. مُرد. موهای لخت سفید شد، بسته شد. یه جفت چشم خسته شد، اشک ریخت، خون شد، دلتنگ شد، چشم به راه موند. نگران شد. نگران موند.اون احساس هم مُرد. اون احساس هم خاک شد.خاک شد بین قلب هایی که هنوزم که هنوزه واسه همدیگه می تپه اما...تو آروم بودی. می خندیدی! چرتکه ی خاطراتت رو که آخر شب مینداختی، میدیدی خبری از بغض نیست. یه لبخند داشتی. یه دلخوشی داشتم. . .اما افسوس دود شد، پودر شد، نیست شد. ظرف یک شب... هرچی که می ساختیم...یه آلونک بود! روی نوک برجی که تو ازش افتادی.یه تاریخ کوتاه که همش گم شد و رفت. نه واست چیزی موند، نه واسم آغوشی. . .باید برمیگشتم به حال خوب قبلم! آرومِ آروم بشم. درای دلم چهار طاق باز بشه. خودم بشم و خودم! یه آدمِ همیشه منتظر...از یه جا باید شروع می کردم...تختم رو کج کردم. درست عمود بر دیوار! خودم رو گم کردم لای کارهام، شعرام و تکرار...جالبه! این بار هم "رضا" نیست که بهم گوش کنه!با خودم مرور می کنم: "پاییز بهترین فصل واسه خوب شدنه"پژواک صدا توی گوشم میگه: "پاییز بهترین فصل واسه عاشق

برچسب: آبرنگ,آبرنگ وینزور,آبرنگ به انگلیسی, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:25

خیلی راحت می تونم باهات مثل قدیم رفتار کنم،

اما انقدر دلم ازت شکسته

که حتی فکر به این مسئله هم منو آزار میده!

درای قلبم رو

روی تو

بستم.

حالا هی برو

بیا!

برچسب: قرصای خواب آور,قرصای خواب آور یگانه,قرصاي خواب آور محسن يگانه, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:24

بهت گفتم: نترس! عاشق نمیشم!

روی حرفم باید می ایستادم...

من تموم ایده آل هامو چقدر زود

برای داشتنت تغییر دادم!


"میرمجتبی بیدوا"


پ.ن: تو اون چیزی نبودی که من اون روزا می خواستم! اما. . .

برچسب: ایده آل,ایده آلیسم,ایده آل گستر, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:24

امشب بعد از مدت ها گوش به حرفای یه شهریوری دادم!

راجع به یه شهریوریِ دیگه بحث کردیم...

یه شهریوریِ دیگه فردا یه جورایی تولدشه و تولدش رو تبریک گفتم!

و...

یه شهریوریِ دیگه به شدت منو به هم ریخت. . .

" تو شهریور به دنیا اومدی تا
منو خشکم کنی از عمق ریشه!
من از این ماه همیشه دور میشم!
ولی بچه م شاید شهریوری شه... "

. . .

برچسب: شهریور ماهی ها,شهریور به میلادی,شهریور ماه, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:24

اگه کاری نشه کـرد واسه این عـشــق
تـمــوم ایـن روزا تــکــراری مــیـشـــه!
اگه چــیزی نــگـیم، ســاکت بــمـونیم
یـکـی از مـا دوتا "سیــگاری" میشه...


"میرمجتبی بی دوا"


پ.ن: دلم می خواد دوباره مثل قدیم شم... من باشم و یه کاغذ و یه خودکار بیک! فک کنم همین روزاست که کلا کارم نوشتن شه...

برچسب: سیگار,سیگار برگ,سیگار سناتور, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:24

من هر چی بیشتر پیش تو پر پر بزنم...

تو بیشتر منو پر پر می کنی...

...

وااای...

برچسب: دردشتي,دردشة,درد, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 5:24

صفحه بندی